تبلیغات
داستان کوتاه - 21 بهمن
 
درباره وبلاگ


این دومین وبلاگ منه.با همین موضوع
با این تفاوت که دیگه این وبلاگ رو نمیبندم
داستانک ها اول به دفتر نشریه برای چاپ میرن بعد میان ابنجا تو وبلاگم.جدید و قدیم.ضعیف و ضعیفتر(چون قوی نمینویسم)
داستانها کودکانم هستند.در زندگیم جاریند.مشخصا برای کس خاصی نوشته نشدند.
اگر سوء تفاهمی برای کسی پیش اومد.
بدونه که با یه داستان و قصه طرفه،نه خاطره.
واقعیتی در کار نیست.
خلاص

مدیر وبلاگ : سعید پرمشکانی زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان کوتاه
زندگی در کلان شهر،مترو وسرعت و....داستان کوتاه میخواد




هو

بعله.امروز 21 بهمن 1390

دوباره همونجایی هستم که دیروز بودم.ساعت 3 بعد از ظهره تقریبا. و اصلا نه خبری از عروسیه نه دعوا.

حال خودم هم نسبت به دیروز خیلی بهتره،یعنی واقعا همه چیز اوکیه.

حالت ها یا احوالاتی که من دیروز داشتم طبیعیه.24 ساعت انگولت میده اما رفع میشه.باید از این به بعد دیگه بهش اهمیتی ندم.

امروز یه دوست جدید پیدا کردم.75 سالشه و اهل کابله. الان 40 ساله ایرانه.

یه پیرمرد پر و دنیا دیده است.

راستی یه کتاب از دوست خوبم آرمان طیران دو ماه پیش هدیه گرفتم.نوشته خودشه و موضوع پایان نامه فوق لیسانسشه. راجع به تئاتر ژوکره و این سبک .برای بار دوم این کتاب روبلعیدم.سیستم ژوکر رو دوست دارم و خوشحالم که الان در حال بازی در کار جدید آرمان هستم به نام ((هذا ذالک)) مضحکه ایی بر آمده از 27 نمایشنامه ی شکسپیر به همین سبک. این دومین تجربه کار من با این سیستم و شخص آرمان طیرانه.و از این روند خوشنودم.

ولی بیشتر الان دغدغه من ترم دوم دانشگاهه و مسافرت طولانی مدتی که 6 ماه دیگه سر راهمه.میخوام هر کسی رو که به طریقی در این مدت با من دوست بوده رو ببینم.بخاطر همین دارم ، یکی یکی پیداشون میکنم و یه جورایی میبینمشون.

هر کدمشون یه جایی هستن واسه خودشون.یکی زن گرفته.یکی رسمی فلان شرکت دولتی شده و اکثرا برای کسب موفقیت بیشتر راهی طهران شدن.برای همشون خوشحالم.

البته یه عده هم هستن که نمیخوام ببینمشون. چون اعتقاد دارم از روز اول اصلا دوست نبودن.فقط یه اشتباه کوچک و زیبا با کلی خاطره و تجربه از اونا ، ما را بس.

راستی روز نوشته حتما این نیست که هر روز نوشته بشه.ممکنه یک ماه بگزره و من چیزی ننویسم شاید هم هر روز بیام و چیز بنویسم ،معلوم نیست بستگی به حال خودم داره.مثلا همین امروز و دیروز.پارادوکس رو داشته باش.چقدر تفاوت؟!

من همین رو دوست دارم اونام 5 تا.موفق باشید . همتونو دوست دارم.شما هم همه رو دوست داشته باشید تا دنیامون گلستون بشه.راستی آفت دوستی خیانته.خیانت.

مواظب خودتون باشید.اگه شما هم روز نوشته دارید برام ایمیل کنید ،اگه هم دوست دارید با اسم مستعار بفرستید.من با کمال میل از این به بعد روز نوشته های هر کسی که دوست داره رو توی وبلاگم میزارم.

روز نوشت خیلی به من و تو نویسنده کمک میکنه.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : سعید پرمشکانی زاده
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر