تبلیغات
داستان کوتاه - روز نوشت 6خرداد 1391
 
درباره وبلاگ


این دومین وبلاگ منه.با همین موضوع
با این تفاوت که دیگه این وبلاگ رو نمیبندم
داستانک ها اول به دفتر نشریه برای چاپ میرن بعد میان ابنجا تو وبلاگم.جدید و قدیم.ضعیف و ضعیفتر(چون قوی نمینویسم)
داستانها کودکانم هستند.در زندگیم جاریند.مشخصا برای کس خاصی نوشته نشدند.
اگر سوء تفاهمی برای کسی پیش اومد.
بدونه که با یه داستان و قصه طرفه،نه خاطره.
واقعیتی در کار نیست.
خلاص

مدیر وبلاگ : سعید پرمشکانی زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان کوتاه
زندگی در کلان شهر،مترو وسرعت و....داستان کوتاه میخواد




سلام یاران.

داستان جدید دارم. منتظرم كه وقت پیدا بشه، ویرایش كنم بعد به انتشار برسونم.

این روزها حال نسبتا خوبی دارم.سالهاست تجربه كرده بودم كه به چه شكل میشه تفریح كرد و وقت گذروند و به آدمهایی كه در این موقعیت با تو هستند به چه چشمی نگاه كرد.

نمیخوام وارد بحث  رفتار شناسی بشم، اصلا تخصص من این نیست.میخواهم از دریافتها و اتفاقات ناخوآگاه درونم  بنویسم.

باری گفتم كه:سالهاست تجربه كرده بودم كه به چه شكل میشه تفریح كرد و وقت گذروند و به آدمهایی كه در این موقعیت با تو هستند به چه چشمی نگاه كرد.

به نظر خودم تجربه كافی رو دارم در روابط اجتماعی ایم، در هر موقعیت و هر جمع و گروهی.اما هدف كلی همه ی این اجتماعات ماهیتی مجازی داره.این سری هم یك بار دیگه خودم رو در موقعیت این تجربه قرار دادم،و خوشحال شدم كه تغییرات درونی بزرگی در من شكل گرفته و در ضمن لگد محكمی هم از همین آدمهای مجازی و شخصیتهای فرا واقعی خوردم.

در چنین جاهایی ((تو)) بودن اصلا مهم نیست،میتونی برای خودت یه شخصیت سازی كنی و به شكلی احمقانه فقط گذر وقت كنی. كافیه كه ((تو)) خودت رو نشون بدی.همه به به و چه چه میكنن كه طرف عجب خاصه یا خاص رفتار میكنه.در اصل قالب و پوسته ی تو اونا رو جذوب كرده.برای دیگران اصلا درون تو مهم نیست.روح عریانت رو نمیتونن ببینن و بپذیرن.روح و احساساتت براشون مهم نیست.وقتی هم كه با اونا رفتاری غیر از رفتار تعریف شده خودشون داری و اونا رو وارد حریم شخصیت میكنی،قضیه جالب تر هم میشه.سوء استفاده هایی كه نمیكنن خیلی كمه.واقعیت رو قبول ندارن.به خودشون اجازه میدن راجع به هر چیزی در درون ((تو)) دخالت كنن،تو هم به اونها اجازه میدی اما حقیقت بقیه جیزه و نباید نزدیك بشی.قانون اصلی اینه: من با پوستت كار دارم نه با درون و مغزت و تو هم همین طور.

قضیه از اینی هم كه هست بعضی وقتها جالب تر هم میشه:وقتی با یك نفر صمیمیت ایجاد میكنی و رابطه ی خاصی با اون داری یعنی باید قبول كنی با یك مسخ شده ارتباط داری.راجع به ریز ترین مسله هات وراجی میكنه و تصمیم میگیره حتی قباهت رو هم به اتمام میرسونه و زحمت میكشه جای ((تو)) فكر هم میكنه.طبق روال هر رابطه ایی دو نفره قرار مدار میزارین و قرداد میكنین، خودش پا روی قوانین میزاره یعنی رو شعور فكر و تعقل خودش در روز اول،بعد كافیه تو یك واقعیت رو بگی یا طبق غریزه ات رفتار كنی اونوقته كه مصیبت شروع میشه كه: ((تو)) انسان نیستی.

حقیقت های ((تو)) میشن توهم.واقعیت و غیر فانتزیه دید تو و صحبت تو میشه توهین.

بی انصاف نیستم.بعله بعضی وقتها كلماتی به كار میبرم در گفتگوهام كه كلا ادب رو زیر پا میزاره.اما جاش و موقعیتش رو هم میسنجم.

از دهن اون هر واژه ایی بیرون بیاد،ایراد نداره.اما كافیه تو واقعیت و یه سوال ذهنی خودت رو مطرح كنی، می افتی سر زبونا و خاله زنكی آغاز میشود.میشی كسی كه همه با گوشه چشم نگاهش میكنن.وقتی خودت رو دریغ میكنی ابلهان فكر میكنن تو رو طرد كردن.اما عاقلان دانند...

در كل زندگی مجموعه ایی از همین رفتارها و رخداد هاست ما باید و باید با همه كنار بیاییم.دیگران همیشه دیگرانند.ظرفیت ((ما)) شدن ندارند.

آآآآآخ خ. چقدر تجربه بعضی وقتها دردناكه.قدر خیلی كسها و خیلی جاها و خیلی موقعیتها رو نفهمیدم.

از همه ی احمقها مچكرم.نمیتونم زمان رو برگردونم اما از این لحظه صحیح ترین كار با صحیح ترین انسان و با صحیح ترین موقعیت رو به صحیح ترین شكل ممكن انجام میدم.تا زندگیم بیشتر از این خار شود در چشم كوتوله ها و احمق ها.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 خرداد 1391 :: نویسنده : سعید پرمشکانی زاده
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.