تبلیغات
داستان کوتاه - اپیزد تاریکی
 
درباره وبلاگ


این دومین وبلاگ منه.با همین موضوع
با این تفاوت که دیگه این وبلاگ رو نمیبندم
داستانک ها اول به دفتر نشریه برای چاپ میرن بعد میان ابنجا تو وبلاگم.جدید و قدیم.ضعیف و ضعیفتر(چون قوی نمینویسم)
داستانها کودکانم هستند.در زندگیم جاریند.مشخصا برای کس خاصی نوشته نشدند.
اگر سوء تفاهمی برای کسی پیش اومد.
بدونه که با یه داستان و قصه طرفه،نه خاطره.
واقعیتی در کار نیست.
خلاص

مدیر وبلاگ : سعید پرمشکانی زاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان کوتاه
زندگی در کلان شهر،مترو وسرعت و....داستان کوتاه میخواد




در اپیزد تاریک تپه ی مرتفع شهر
و بعد چند پنجره و آدمهای در آن
دور تر هزاران هزار چراغ
دورترک دوباره تپه ایی مرتفع از شهر
شاید انجا هم شاعری دارد مث من به تمام شهر میشاشد.
  

 

*زیاد شاعر نیستم.اما یه وقتهایی میشه.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : سعید پرمشکانی زاده
نظرات ()
سه شنبه 4 مهر 1391 09:27 ب.ظ
سلام
آقا نکن ، آقا نشاش...!
به اندازه کافی عوارض و مالیات و نوسازی و از این جور چیزها می دهیم که جای... زخم شده!!!
بالا غیرتا" دیگر عوارض شاش را نیندازید گردن این خلق الله...
جالب بود ، قلم نویسنده از خنجر کاری تر می شود اگر صیقل خورده باشد.
سعید پرمشکانی زادهسلام جناب عابد عزیز.ممنون از نگاه و نظر شما.
خنجر به دل و پای در گل مانده ایم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر